خونابه

ف. رو نگفته فراموش کدی

همه چیزو

وبعد مستانه رقصییدی درهر محفلی

و بعد غرق لذت شد بسترت با دیگری

وهم چنان میگفتی

کنارم خواهی ماند

من نمیدونم که چرا به قلبم میگم هیسس دوسش داشه باش 

فقط همین

وبعد ذهنم سعی داره با هر پلک چشمم صحنه ی ازار های تو رو یاد اوری کنه

اما چشم های من فقط اشک میریزند

ومیگن

اون دوسش داشت

وداره

اهمیتی برات نداشت اصلن بودن و نبودنم

عجیب اینکه چرا تو تا این حد بی رحم بودی

و من چرا انقد ابلح بودم

وهستم

قلبم برای کسی تیکه تیکش کرد میتپه

تو میتونی اینو بفهمی

نه تو هیچی نمیفهمی

دستات رو بو کن 

بوی خون میده

قاتله قلب من دستات رو بو کن

بوی قتل میده

قاتل این من!

 

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید