یه روز 

بعدازظهر که هواداغه داغ بود

بهت گفتم

فک کن یه سال دیگه من باید برم یه جایه دیگه

دور از تو

فکرشم سخته

و تو بیخیال

بیتفاوت

گفتی

فراموش میکنی دیگه

قلبم چقد درد گرفته بود

بعد از ظهر داغ

و دااغه سنگین حرفای دله سنگیه تو

راس گفتی

تو به راحتی فراموش میکنی

ومن

بع راحتی خودم رو فراموش کردم.....

 

اصلن چه فایده دا ره این نوشتن

وقتی تو حتی نمیخونیش

/ 0 نظر / 18 بازدید